تبليغاتX
خواجه فاضل طهرانی
 

 

گرچه تعداد راي‌مان كم شد

فرصت عاشقي فراهم شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:19  توسط خواجه فاضل  | 

 

  «چه مي‌كنند اين زن‌ها!» را در سايت لوح بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:27  توسط خواجه فاضل  | 

 

تلخ مثل قهوه بود
روز سرد و سخت امتحان
در دلم
رشد كرده بود
شاخه‌هاي خشك و تيرۀ درخت امتحان 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:52  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

نمي‌دانم «اين روز‌ها كه مي‌گذرد» بايد مثل آن شعر روانشناختي «قيصر امين‌پور» بي‌خودي به خودم «تلقين» كنم كه «شادم» و يا نه... مثل آن شعر نوستالژيك «فروغ فرخزاد» حسرت «آن روزها/ آن روزهاي خوب/ آن روزهاي سالم سرشار...» را بخورم. نمي‌دانم... فقط همين را مي‌دانم كه اينبار هم شعرهاي آرامش‌بخش «عمران صلاحي» به دادم رسيد و روح خط‌خطي‌ام را در هفته‌هاي مضطرب انتخابات رياست‌جمهوري و امتحانات دانشگاه جلا داد. حالا اگر تو هم فكر مي‌كني همدرديم، مي‌تواني مرورشان كني تا مثل من به حمام احساسات سبز كتاب «در يك زمستان» بروي و زير دوش شعرهاي عمران، روحت را خيس از عشق و عاطفه و مهرباني كني... 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:19  توسط خواجه فاضل  | 

  

 

يك سلامٌ عليك و عرض ادب

خدمت سيد خدا، چه عجب!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 18:21  توسط خواجه فاضل  | 

 

سر كلاس قواعد عربي چهار بوديم و يكي از دانشجويان مشغول خواندن تمرين‌ها بود. حديثي از امام علي(ع) خواند كه بعد بايد آن را تجزيه و تركيب مي‌كرديم. معناي حديث اين بود: «هيچ مرد و زن مومني نباشد كه دست مهرباني و نوازش بر سر يتيمي كشد مگر آنكه خداوند به هر مويي كه بر آن دست كشيده است، حسنه‌اي برايش بنويسد.» من با صداي بلند گفتم: «‌اگه كچل باشه چي؟!»

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:9  توسط خواجه فاضل  | 

 

دوست ندارم صبحم را با يك ليوان آب پرتقال خنك حرام كنم. نمي دانم چرا، ولي احساس بدي بهم دست مي‌دهد اگر صبحانه‌ها آب پرتقال بنوشم. كاش مادرم هم اين را بفهمد! من صبح را دوست دارم با گرمي و تلخي يك قهوه يا نسكافه شروع كنم حتي در گرماي خرداد ماه! آب پرتقال آدم را گول مي‌زند كه هواي زندگي را خنك استشمام كني؛ خنك و شيرين. زندگي اما گرم و تلخ است. تلخ هم كه نباشد لااقل شيرين نيست! يعني مثل آب پرتقال آنقدرها شيرين نيست... زندگي در بهترين لحظاتش هم، اگر بخواهي با عينك خوش بيني نگاهش كني، چيزي بين تلخي و شريني است كه البته در‌‌‌صد زياد تلخي‌اش، اجازه نمي‌دهد كه تو طعم كوچك شيريني آن را حتي براي ثانيه‌اي حس بكني، درست مثل قهوه يا نسكافه‌اي كه من صبح‌ها مي‌نوشم. قهوه يا نسكافه براي پذيرفتن در‌صد زياد تلخي زندگي به تو آمادگي مي‌دهد، براي پذيرفتن گرماي طاقت‌فرساي ساعت‌ها بدو بدو و خستگي‌ات، آب پرتقال اما فقط مي‌خواهد تو را از واقعيت‌ها دور كند. واي خداي من! اگر يك وقت به بهشت آمدم، هيچ‌وقت به من آب پرتقال تعارف نكن! من قهوه مي‌خواهم؛ قهوه يا نسكافۀ گرم و تلخ...

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 13:35  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

پرونده انتخاباتي سايت دست‌انداز

 

 

با آثاري از اكبر اكسير، مهدي استاد‌‌‌‌احمد، راشد انصاري، عباس تربن، خودم!، حسن صنوبري، مرمر الفت، عبدالله مقدمي، هاجر ده‌بزرگي، فرزام الفت، مريم شكراني، روح‌الله عسكري و نازنين جمشيدي(كاريكاتور اين پُِست هم دست‌پخت خوشمزه خودشه!).

 

 

با زبون‌خوش روي كلمه نارنجي دست‌انداز كليك كنين و همه كارها رو بخونين وگرنه...!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:55  توسط خواجه فاضل  | 

 

خفه عزيزم!

 

 

فرياد زدم كه: زن اصولا" جاني است!  

 

در ظاهر اگرچه كاملا" ماماني است

 

پاسخ آمد: «خفه عزيزم!» ديدم،

 

پشت سر بنده خانم ميلاني است!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 20:44  توسط خواجه فاضل  | 

 

                                                      

                                  شما خودتان اخراجي هستيد! را در سايت آي طنز بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 22:18  توسط خواجه فاضل  |