تبليغاتX
خواجه فاضل طهرانی

خواجه فاضل طهرانی

وبلاگ آب ، دوغ ، خیاری !

 

ای دوست ! خدا بگم چه کارت نکنه

ای کاش ! به درد من  ، دچارت نكنه

صد بار بهت نگفته  بودم  : جز  من  ،‌

هيچ  بي پدر خري ، سوارت  نكنه ؟ !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:46  توسط خواجه فاضل  | 

 

               

 

 

 

آسمان آبي تو را سياه كرده ام

 

 

گفته بوده ام  مرا ببخش

 

 

اشتباه كرده ام

 

 

خواب ديده ام كه مي روي سفر ، مرا نمي بري ؟

 

 

بي وفا !

 

 

اين سفر براي تو دوا نمي شود

 

 

بغض كهنه ات

 

 

هيچ وقت وا نمي شود

 

 

فكر مي كنم هنوز دلخوري

 

 

بي خودي  غصه مي خوري

 

 

لطف کن ،  بدون من نرو

 

 

آسمان  براي توست

 

 

هر كجا كه مي روم

 

 

جاي پاي توست

 

 

 

چاپ شده در  شماره ۲۱۷ ماهنامه سلام بچه ها ـ فروردين ۱۳۸۷

 

                

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:49  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 به مناسبت يازدهم ارديبهشت ، سالگرد درگذشت گل آقا

 

 

 

 

 

 

شايد  شما هم شعري را كه ( سهراب سپهري ) خدا بيامرز در سوگ ( فروغ فرخزاد ) سروده است ، خوانده باشيد : بزرگ بود و و از اهالي امروز بود / و با تمام افق هاي باز نسبت داشت / و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد... /و دستهاش / هواي صاف سخاوت را / ورق زد / و مهرباني را / به سمت ما كوچاند ...

 

 

نام اين شعر قشنگ _ دوست _ است و من فكر مي كنم مي شود آن را در سوگ هر دوستي كه چنين ويژگي هايي را داشته باشد ، خواند . مي خواهم بي تعارف بگويم كه بند بند اين شعر درباره دوستي كه همه شما به خوبي او را مي شناسيد صدق مي كند . دوستي كه در دوران جواني اش سالها در  نشريه طنز و فكاهه توفيق ، قلم مي زد  و پس از توقيف اين نشريه نيز موسسه اي مستقل به نام ( گل آقا) تاسيس كرد كه بعدها _خانه طنز ايران _ نام گرفت . دوستي كه سر در همين موسسه تابلويي با اين مضمون نصب كرده بود كه :‌ ( به گل آقائيان ، گل آقا گفت : / نكته اي طنز گونه و پرسود : / هركه وارد شود به محفل ما / خنده اش بايد و سلام و درود / و آن كه با اخم و تخم و دلخوري است / نهد آن را برون به وقت ورود / ورنه گر در نشد به رويش باز / بنده مسئول آن نخواهم بود ! ) دوستي كه يك دهان داشت و دوتا دندان لق و تا مي توانست حرف حق مي زد!دوستي كه شعار مي داد : ( شادي حق بچه هاست ؛  به حقوق بچه ها احترام بگذاريم. ) دوستي كه ....بله...درست متوجه شديد . كيومرث صابري فومني را مي گويم . كسي كه تا آخر عمرش دوست داشت مردم و به خصوص شما بچه ها را شاد ببيند  و همانطور كه خودش در يكي از اشعار نيمايي اش سروده است ، عاشق بچه ها بود :‌ ( بچه ها ، / من شما را ..../ دوست دارم / كمي ؟ نه... !/ بيشتر از كمي / بلكه خ...يلي / بي شما ، / تلخ هستم / مثل چايي بي قند / چون پرنده كه در پاي او ، بند / با شما ، در ميان شما / مثل مهتاب / با شما ، مثل ماهي شنگول در آب / در ميان شما،با شما ، شاد / مثل يك بادبادك /در دل باد/ نيستم بي شما ، هيچ / فكر خود ، فكر دنيا / بچه ها ! / دوست دارم شما را / بي شما ، / بچه ها ! / نيستم من گل آقا ! )

 

 

يادم  هست كه  دختر گل آقا ، پوپك صابري فومني (گلنسا) در يكي از جلسات تحريريه كه به مناسبت سالگرد نشريه _ بچه ها گل آقا _ تشكيل شده بود ، به همكاران گفت : وقتي پيشنهاد انتشار نشريه اي طنز را براي كودكان و نوجوانان  به پدرم دادم ؛ ايشان با گروهي از هنرمندان  عرصه كودك و نوجوان مشورت كردند و با مخالفت خيلي از آنها رو به رو شدند . زيرا اين دوستان گمان مي كردند كه انتشار يك نشريه طنز براي كودكان و نوجوانان سخت و تقريبا" غير ممكن است ولي پدرم به خاطر  علاقه اي كه به بچه ها داشت با پيشنهاد من موافقت كرد و به من گفت : ( سرمايه گذاري روي بچه ها از سرمايه گذاري روي بزرگترها بهتر جواب مي دهد ! اگر كودكان و نوجوانان ما از همين دوران با طنز و كاريكاتور آشنا شوند ؛ در آينده نيز جنبه پذيرش طنز و شوخي و كاريكاتور را خواهند داشت و به همين راحتي ها از يك شوخي ساده ، دلخور نمي شوند  ...)

 

 

مرحوم ( عمران صلاحي )  در يكي از يادداشت هايش در سوگ گل آقا مي گويد: ( بايد راهش را پيدا كنم و ببينم گل آقا در طنز چه كاركرده بود كه بين مخاطبان اين همه هوادار داشت ...) گل آقا هم در خاطراتش گفته است كه: ( همينطور قضاقورتكي به مقام شامخ گل آقايي نرسيده ام ، در كودكي يتيم شدم و سختي هاي زيادي را تحمل كردم . براي نوشته هايم هم زحمت بسياري كشيده ام و هيچ وقت نا اميد نشدم . بعد از نوشتن هر شعر بارها آن را پاره مي كردم ، چون دوست نداشتم شاعر متوسطي باشم . و كلا" متوسط بودن را دوست ندارم . شايد ناشي از صفت خودخواهي باشد ، ولي خيال مي كنم يا نبايد كاري كنم يا اگر كردم ، آن كار را بايد در سطح خوب و حتي الامكان منحصر به فرد انجام بدهم... ) خب ...شايد همين چيز ها بعضي از راههاي رسيدن به مقام شامخ گل آقايي باشد كه مرحوم صلاحي مثل ما و خيلي هاي ديگر دنبالش بودند .

 

 

شايد برايتان جالب باشد اگر بدانيد كه گل آقا معلم ادبيات هم بود و به عقيده خودش و شاگردانش كلاس پر شور و حالي هم داشت كه يك دقيقه اش هم به فراغت نمي گذشت . به نظر من گل آقا ذاتا" يك معلم بود ، يك معلم هنرمند ، مهربان و دلسوز  ؛  چون بيرون از مدرسه و در محل كارش هم براي خيلي از ما نوجوانان و جوانان حكم يك معلم را داشت و اگر نبود نمي دانم آيا باز  هم  الآن اين همه طنز نويس و كاريكاتورست داشتيم يا نه؟!

 

پيكر گل آقا در دوازدهم ارديبهشت يعني روز معلم ، روز خودش ، تشييع شد و در چنين روزي بود كه  جمعيت زيادي كه پيش از اين سالها با او و آثارش خنديده بودند ، از ته دل گريستند .

 

 

در آخر يكي از اشعار طنز گل آقا كه نقيضه اي بر يكي از مثنوي هاي معروف مولوي است را مي خوانيد :

 

 

( از خدا جوييم توفيق ادب )) / من ، غضنفر ، شاغلام يا مش رجب !

بي ادب اصلا" ندارد هيچ حق / كه نمايد حرف حق را تق و لق !‌

( من به هر جمعيتي نالان شدم ) / تا گل آقاي همين دوران شدم

اي بسا دو ترك و گيلك همزبان / (خود حقيقت نقد حال ماست آن )

هردومان خورديم دود از يك چراغ / من شدم بلبل ، غضنفر شد كلاغ !

هر دومان خورديم از يك جا نمك / اين رطب شد آن يكي خرما خرك !

ما نداريم از كسي اين جا گله / كم نمي آيد عقاب از چلچله

مثل باد سرد كه برف آورد / مدعي ما را سر حرف آورد

ورنه ما كه اهل دعوا نيستيم / يا اگر هستيم ، حالا نيستيم !

ورنه ما غير از گل آقا نيستيم / در غم پايين و بالا نيستيم !

تازه يك كم هم كه بالا مي رويم / با همين نام گل آقا مي رويم !

ما گل آقاييم و صاف و ساده ايم / دوست دار مردم آزاده ايم

( آفتاب آمد دليل آفتاب ) / اين تو ، اين روزنامه ، اين حرف حساب !

نه كه با مستضعفان در يك صفيم / خاك پاي مردم مستضعفيم

حال تو در پشت سر يا رو به رو / ( هرجه مي خواهد دل تنگت بگو ! )

                                             

                                             ...

پي نوشت :

 

* اگر دوست داشتيد با گل آقا  بيشتر آشنا شويد به سايت اختصاصي او  كه شامل زندگينامه ، عكس ها و آثار اوست سر بزنيد :  http://www.golaghaweekly.com/saberi

 

* براي نوشتن اين يادداشت از دوره هاي هفته نامه گل آقا ، كتاب زندگينامه گل آقا نوشته رويا صدر (نشر گل آقا ) و كتاب گزيده دوكلمه حرف حساب به كوشش ابوالفضل زرويي نصر آباد ( كتاب همشهري ) كمك گرفتم .

 

*  كار يكا توريست /  نازنين جمشيدي

 

چاپ شده در شماره ۴۶۱ هفته نامه دوچرخه(ضمیمه روزنامه همشهری)۵/۲/۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:5  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

1 

 

 

 

اي پسر خويشتن را از فراز آوردن مال غافل مدار ، از آنچه مال و مكنت بر هر درد بي درمان تو را دوا باشد و چون مايه دار باشي دوستان واجب بينند كه تو را سخت احترام كنند و سخت دوست بدارند و چون كم مايه باشي سخت از تو پرهيز كنند و تو را خوار شمارند و ريز همي بينند . چنانكه شنودم  : تاپول داري رفيقتم / قربون بند كيفتم !

 

و بدان اي پسر سكه اي فراز نمي آوري مگر آنكه جهد كني و بداني گنج اندر دل كدام شغل نهفته باشد و من خود در اين باب به اختصار تو را به فيض همي رسانم :

 

اي پسر نخست بدان كه اندر روزگاري به سر بري كه قلوب مردم آكنده  است از غم و غصه و درد و بلا و مردم هماره از عوام الناس و  خاصه از خواص الناس به استيصال رسند و سخت دژم روي شوند  و بر ايشان واجب گردد به طرب آمدن و بعضا" سماع كردن و خود را به بي خيالي و كوچه علي چپ زدن ، چنانكه خواجه عمران صلاحي(نورالله علي مرقده) در اين باب فرموده اند :

 

 

مرديم در اين زمانه از دلتنگي

 

اوضاع زمانه هم شده خرچنگي

 

خشك است و عبوس هر كه بينم يا رب

 

قدري برسان تهاجم فرهنگي !

 

 

پس همانا تو را سزد تا از باب رهانيدن مردم از دالان تنگ و تاريك روزگار سر فيلم ساختن بگيري چنانكه همگان سخت  به طرب آيند و بعضا" ازار خويشتن را سخت نمناك همي سازند ! و در اين باب چه نيكو سروده است شاعر بخت برگشه و  محبوس:

 

 

من نگويم كه مرا ازقفس آزاد كنيد / لااقل فيلم بسازيد و مرا شاد كنيد !

 

 

و دوم آنكه بداني اندر روزگار تو  به طرب آوردن مردم عملي است سخت آسان بدين سبب كه مردم اندر مشكلات خويشتن غرق گشته اند و اندر سه سوت با مزاح تو به طرب آيند ولوء مزاح هاي تو سخت بي مزه باشد و سخت تكراري .

 

و حال اي پس بدان كه در روزگار تو عده اي بر اين گمان اند كه مزاح كردن را چون آب در هاونگ كوبيدن باشد ! پس  بپرهيز از مستقيم مزاح كردن اندر فيلم هايي كه همي سازي ‌و من خود تو را در اين باب آگاه همي نمايم بدين سبب كه واقف همي شوي به مزاح كردن اندر فيلم هايي كه سازي  بي آنكه محكوم به تشويش اذهان عمومي و مابقي قضاياي مترتب بر آن شوي :

 

نخست آنكه بداني در روزگار تو مزاح كردن را دو جهت باشد : اولي همان سخت آسان بود بدان سبب كه تو را گفتيم  و دومين جهت سخت ، سخت  باشد بدين سبب كه هيچ بار نيابي كه با ابوالبشري مزاح نمايي و او را انتقاد همي كني چرا كه همگان سخت بي جنبه اند و از مزاح تو كينه بر دل همي گيرند و تو را به خاك سياه همي نشانند . چنانكه شاعر شوخ طبع ، فيلم طرب آور سازنده و به خاك سياه نشسته مي فرمايد :‌

 

 

 

از ادب و از خرد و درس و پند

 

چي به تو در مدرسه آموختند ؟!

 

 

گفته نشد با همه شوخي نكن ؟

 

در وسط همهمه شوخي نكن ؟

 

 

گفته نشد از من بي حوصله

 

از خر ومارمولك و چيپس و ژله

 

 

از دم شير و پهن  گوسفند

 

از موتور و بنز و پرايد و سمند

 

 

از دل سير و شكم بي غذا

 

از ستم و ظلم و بدي ، هكذا

 

 

حرف نزن ، هيچ نگو ، گوش كن

 

آتش روشن شده ، خاموش كن!

 

 

 

پس همانا آگاه باش كه رندانه مزاح نمايي اندر فيلمي كه سازي  ، تا مباد كه از تو شكايت آورند كه به ايشان افترا  همي زدي و غرض همي داشتي و يحتمل تو را با اجنبي ها سر و كاري همي باشد !

 

 دوم آنكه بداني واجب باشد كه دستور زبان تازه اي  همي سرهم كني بدين سبب كه سخت مردم را به طرب آورد  و اصطلاحات فيلم تو اندر سه سوت اندر ميان ايشان رايج گردد و اين خود موجبات فروش فيلم تو را فراهم سازد چنانكه شاعر دستور زبان شناخته و اصطلاحات خود را اندر سه سوت اندر ميان مردم رواج كرده ، فرمايد :

 

 

آن كه دستور زبان طنز را

 

بي گزاره در نهاد ما نهاد

 

خوب مي دانست طبع طنز را

 

به من و تو و شما بايست داد !

 

 

 

سوم آنكه فيلم زياد همي بين خاصه آثار بزرگان را و خاصه آثار آن ور آبي ها كه فيلم طرب آور را نيكو شناسند و نيكو سازند و بدين سبب نيكو فروش كنند در سرزمين خويشتن و نيز در مابقي سرزمينها و در اين باب سرودم :‌

 

 

من از يك فيلمساز خوب شنودم :

 

مرا از فليم ديدن بود سودم

 

چرا كه كردم از هر فيلم تقليد

 

وگرنه من همان بودم كه بودم !

 

 

چهارم آنكه بپرهيز از فيلم ساختن به عشق گيشه و سخت جهد كن و اندر سه سوت فيلم سازي نكن تا شان تو نزد همگان  بالا همي رود و  هيچ گاه تو را درپيت ساز همي نخوانند . چنانكه شاعر درپيت ساز  و عشق گيشه فرموده است :

 

 

حال مي ده فيلمسازي به عشق گيشه

 

كي گفته كه نمي تونم ، نمي شه ؟!

 

با چن تا بازيگر خيلي خوش تيپ

 

فروش دارن فيلماي من ،  هميشه !

 

 

 

و آخر آنكه سخت جهد كني كه فيلمت جاودان همي ماند و هيچ از اذهان مردم پاك نگردد و بدان اي پسر كه اگر غير از اين كني نام تو اندر سه سوت فراموش همي شود و فيلمت تنها يك بار ارزش تماشا پيدا همي كند ، چنانكه شاعر فيلم طرب آور بين خطاب به فيلم هايي كه اندر سه سوت فراموش همي شدند ، فرمايد :

 

 

گفتم شايد دواي دردي ، اي فيلم !

 

امروز تو آمدي ، چه كردي اي فيلم !

 

بعد از ترك سالن فراموش شدي

 

صد سال سياه برنگردي اي فيلم !

 

 

و چون سخن بدين جا رسيد ، لب همي بندنم و سكوت همي كنم ، باشد كه پند گيري از وعظي  كه تو را رايگان همي دادم  و ياد آري  پدرت را چون فيلم طرب انگيز ساختي و مايه دار همي شدي بدين سبب كه اگر پدر نبود ، هر را از بر نمي دانستي و برايت سخت دعا همي كنم ، باشد  كه شهره فيلم طرب آور ساختن همي شوي . انشاءالله تعالي .

 

 

* تصوير گر : نازنين جمشيدي

 

 

چاپ شده در شماره آخر ماهنامه گل آقا _ شماره مخصوص نوروز7 8

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:15  توسط خواجه فاضل  | 

 

بيچاره ، دچار تيره روزي شد و رفت

مانند  چراغ  نيم سوزي  شد و رفت

يك عمر وزير و عاقل و بالغ بود ؛

از بخت بدش ، لحاف دوزي شد و رفت !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:38  توسط خواجه فاضل  | 

 

در توالت زنانه دیدم مردی !

گفتم که ببخشید ! چه کار می کردی ؟!

فریاد بر آورد : غلط می کردم !

مجبور شدم به اندکی نامردی !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 22:3  توسط خواجه فاضل  | 

 

تو که کاری به کار من نداری !

تو که مانند من ، دامن نداری !

شدم دیگر بهت مشکوک ؛ مادر !

آخه سی ساله ای و زن نداری !

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:1  توسط خواجه فاضل  | 

 

 ( ۱ ) :

 

خدایا ! الامان از پیک شادی

 

از این تکلیف های غیر عادی

 

به قول دانش آموزان تنبل :

 

فدای دوره های بیسوادی

 

( ۲ ) :

 

عمو صفدر چرا عیدی نمی دی ؟

 

مگر روییدن گل را ندیدی ؟

 

حالا که اسکناس نو نداری

 

بده لپ تاب و دی وی دی و سیدی !

 

( ۳ ) :

 

عید آمده ، با سفره بی نان چه کنم ؟!

 

با کور و کچلهای فراوان  چه کنم ؟!

 

حالا که شده وصله تنبان پاره

 

با پارگی وصله تنبان چه کنم ؟!

 

( ۴ ) :

 

عید آمده و  دل ، در تب و تاب است هنوز

 

عید آمده و  دل ، سخت کباب است هنوز

 

عید آمده و  می رسد صدایی از جیب :

 

اوضاع ریالی ات خراب است هنوز !

 

 

*۱ و ۲ : چاپ شده در شماره ۳۸۵ هفته نامه بچه ها گل آقا /  ویژه نامه نوروزی

 

* ۳و ۴ : چاپ شده در  شماره ۱۹۶ ـ  ۱۹۵ماهنامه گزارش /  ویژه نامه نوروزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:1  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

مرثیه نمی خوانم ؛

 

مثل خودت ...

 

و اشک هایم را

 

پشت لبخند های خاکستری ام

 

پنهان می کنم

 

مبادا خنده هایت زخمی شود ...

 

گوش می کنی ؟!

 

حالا من مانده ام

 

و یک مشت از خاطرات نوجوانی ام

    

زیر سایه بالهای کوچکت ؛

 

بالهایی که آنقدر بزرگ نشده بودند

 

تا لااقل 

 

پروازشان را

 

به خاطر بسپارم ...

 

و  خودت خوب می دانی

 

من ،

 

هیچ وقت اجازه نمی دهم

 

هیچ مدادی

 

روی قلبم بنویسد :

 

خداحافظ بچه ها گل آقای عزیزم !

 

 

* پوستر  بالای شعر ، کاریکاتور چهره های بر و بچه های آبدارخانه شاغلام به قلم سلمان طاهری عزیز است که در شماره آخر نشریه بچه ها گل آقا چاپ شد ؛  البته ناگفته مي‌دانيد كه در اين شماره فقط همكاران پيوسته و مستقر در آبدارخانه را معرفي كرديم چون اگر بخواهيم تمام همكاران بچه‌ها...گل‌آقا در سراسر كشور را معرفي كنيم خودش يك شماره ۶۸صفحه‌اي مي‌شود! اسامی همکاران بچه ها گل آقا به ترتیب شماره هایی که روی پوستر آمده است :

۱ـ داريوش كريمي (طنزپرداز) ۲ـ سپنتا ميرزايي (طنزپرداز) ۳ـ مجيد يعقوبي (بخش گفت‌وگو) ۴ـ سارا صابري‌فومني (بخش اشتراك) ۵ـ آرش صميمي (طنزپرداز) ۶ـ منوچهر احترامي (طنزپرداز) ۷ـ ياشار صلاحي (كاريكاتوريست و طنزپرداز) ۸ـ پوپك صابري‌فومني (گلنسا!) ۹ـ آنيسا فراهاني (مترجم) ۱۰ـ گيتي صفرزاده (سردبير ماهنامه گل‌آقا)۱۱ ـ ريتا اصغرپور (دبير بخش گلنا در ماهنامه گل‌آقا) ۱۲ـ انوشه شفايي (كوچك‌ترين عضو آبدارخانه و دختر بهزاد شفايي و گيتي صفرزاده) ۱۳ـ علي زراندوز (سردبير) ۱۴ـ نيما رهسپار (طنزپرداز) ۱۵ـ سيدجواد نبوي (مدير داخلي) ۱۶ـ سميه عبدي (آمايش) ۱۷ـ ناصر پاك‌شير (كاريكاتوريست)۱۸ـ بهزاد شفايي (مدير فني) ۱۹ـ ثنا حسين‌پور (كاريكاتوريست) ۲۰ـ سلمان طاهري (كاريكاتوريست) ۲۱ـ اميرحسين داودي (مدير هنري) ۲۲ـ سيدرضا جمشيدي (كارپرداز) ۲۳ـ محمدرفيع ضيايي (كاريكاتوريست) ۲۴ـ آذين محمدزاده (دبير سايت و مترجم) ۲۵ـ شكوفه موسوي (طنزپرداز) ۲۶ـ نازنين جمشيدي (كاريكاتوريست) ۲۷ـ حسين صافي (كاريكاتوريست) ۲۸ـ شهاب جعفرنژاد (كاريكاتوريست) ۲۹ـ مهدخت رضاخاني (صفحه‌بند) ۳۰ـ ليدا نيك‌چهر (روابط عمومي) ۳۱ـ لاله ضيايي (كاريكاتوريست)‌۳۲ـ مريم افتخاري (بخش همكاران افتخاري) ۳۳ـ فاضل تركمن (طنزپرداز) ۳۴ـ داوود قنبري (طنزپرداز)
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 14:52  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

خبر بده به قوم و خویش بابات :

 

دوباره شد زمان انتخابات

 

 

دوباره وقته پرسشه و سواله

 

جوابه هرچي پرسشه : محاله !

 

 

دوباره اين سوال كه كي بهتره

 

دل هاي پاره پوره رو مي خره ؟! 

 

 

دوباره اين سوال كه كي مي خنده

 

پنجره هاي  غصه رو مي بنده ؟!

 

 

دوباره اين سوال كه كي مي تونه

 

خودم مي سازمت وطن بخونه ؟!

 

 

دوباره اين سوال كه يعني مي شه

 

مشكلامون حل بشه تا هميشه ؟!

 

 

دوباره وقت راي و انتخابه

 

دل تموم نامزدا ، كبابه !

 

 

دوباره از جای خودت ، پا شدي

 

تو صف انتخاب ، پيدا شدي

 

 

بیا کنار حوزه ها ،   بساط كن !

 

نيم ساعتي با صندوق اختلاط كن !

 

 

بگو دلم شكسته ، غصه دارم

 

يك قرونم تو حسابم ندارم !

 

 

صندوق نازنين ! برس به دادم !

 

كار ندارم ، اگرچه با سوادم !

 

 

بگو  آهای كسي كه كانديد شدي

 

مدتيه تو معرض ديد شدي ،

 

 

ايشالا كه يادت نره چي گفتي

 

يادت نره ! يادت نره ! شنفتي ؟!

 

 

بهش بگو اينهمه راي ، مال توست

 

يادت نره  چشما به دنبال توست !

 

 

يادت نره چه وعده هايي  دادي

 

يادت نره صعود اقتصادي

 

 

يادت نره اهل تبسم باشي

 

همواره در كنار مردم باشي

 

 

يادت نره خدا وكيلي ما رو

 

يادت نره مشكل آدما رو

 

 

نگي  كه وعده هات فقط  شعاره

 

وعده دادن كه شاخ و دم نداره !

 

 

نگي يه وقت شما رو قال گذاشتم

 

تو ذهنتون ، فكر و خيال گذاشتم !

 

 

پنجره هاي غصه مونو بستيم

 

چن سالیه  كه چشم به راهت هستيم

 

 

منتظريم ، بال و پرت سلامت