تبليغاتX
خواجه فاضل طهرانی

خواجه فاضل طهرانی

وبلاگ آب ، دوغ ، خیاری !

 

 ( ۱ ) :

 

خدایا ! الامان از پیک شادی

 

از این تکلیف های غیر عادی

 

به قول دانش آموزان تنبل :

 

فدای دوره های بیسوادی

 

( ۲ ) :

 

عمو صفدر چرا عیدی نمی دی ؟

 

مگر روییدن گل را ندیدی ؟

 

حالا که اسکناس نو نداری

 

بده لپ تاب و دی وی دی و سیدی !

 

( ۳ ) :

 

عید آمده ، با سفره بی نان چه کنم ؟!

 

با کور و کچلهای فراوان  چه کنم ؟!

 

حالا که شده وصله تنبان پاره

 

با پارگی وصله تنبان چه کنم ؟!

 

( ۴ ) :

 

عید آمده و  دل ، در تب و تاب است هنوز

 

عید آمده و  دل ، سخت کباب است هنوز

 

عید آمده و  می رسد صدایی از جیب :

 

اوضاع ریالی ات خراب است هنوز !

 

 

*۱ و ۲ : چاپ شده در شماره ۳۸۵ هفته نامه بچه ها گل آقا /  ویژه نامه نوروزی

 

* ۳و ۴ : چاپ شده در  شماره ۱۹۶ ـ  ۱۹۵ماهنامه گزارش /  ویژه نامه نوروزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:1  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

مرثیه نمی خوانم ؛

 

مثل خودت ...

 

و اشک هایم را

 

پشت لبخند های خاکستری ام

 

پنهان می کنم

 

مبادا خنده هایت زخمی شود ...

 

گوش می کنی ؟!

 

حالا من مانده ام

 

و یک مشت از خاطرات نوجوانی ام

    

زیر سایه بالهای کوچکت ؛

 

بالهایی که آنقدر بزرگ نشده بودند

 

تا لااقل 

 

پروازشان را

 

به خاطر بسپارم ...

 

و  خودت خوب می دانی

 

من ،

 

هیچ وقت اجازه نمی دهم

 

هیچ مدادی

 

روی قلبم بنویسد :

 

خداحافظ بچه ها گل آقای عزیزم !

 

 

* پوستر  بالای شعر ، کاریکاتور چهره های بر و بچه های آبدارخانه شاغلام به قلم سلمان طاهری عزیز است که در شماره آخر نشریه بچه ها گل آقا چاپ شد ؛  البته ناگفته مي‌دانيد كه در اين شماره فقط همكاران پيوسته و مستقر در آبدارخانه را معرفي كرديم چون اگر بخواهيم تمام همكاران بچه‌ها...گل‌آقا در سراسر كشور را معرفي كنيم خودش يك شماره ۶۸صفحه‌اي مي‌شود! اسامی همکاران بچه ها گل آقا به ترتیب شماره هایی که روی پوستر آمده است :

۱ـ داريوش كريمي (طنزپرداز) ۲ـ سپنتا ميرزايي (طنزپرداز) ۳ـ مجيد يعقوبي (بخش گفت‌وگو) ۴ـ سارا صابري‌فومني (بخش اشتراك) ۵ـ آرش صميمي (طنزپرداز) ۶ـ منوچهر احترامي (طنزپرداز) ۷ـ ياشار صلاحي (كاريكاتوريست و طنزپرداز) ۸ـ پوپك صابري‌فومني (گلنسا!) ۹ـ آنيسا فراهاني (مترجم) ۱۰ـ گيتي صفرزاده (سردبير ماهنامه گل‌آقا)۱۱ ـ ريتا اصغرپور (دبير بخش گلنا در ماهنامه گل‌آقا) ۱۲ـ انوشه شفايي (كوچك‌ترين عضو آبدارخانه و دختر بهزاد شفايي و گيتي صفرزاده) ۱۳ـ علي زراندوز (سردبير) ۱۴ـ نيما رهسپار (طنزپرداز) ۱۵ـ سيدجواد نبوي (مدير داخلي) ۱۶ـ سميه عبدي (آمايش) ۱۷ـ ناصر پاك‌شير (كاريكاتوريست)۱۸ـ بهزاد شفايي (مدير فني) ۱۹ـ ثنا حسين‌پور (كاريكاتوريست) ۲۰ـ سلمان طاهري (كاريكاتوريست) ۲۱ـ اميرحسين داودي (مدير هنري) ۲۲ـ سيدرضا جمشيدي (كارپرداز) ۲۳ـ محمدرفيع ضيايي (كاريكاتوريست) ۲۴ـ آذين محمدزاده (دبير سايت و مترجم) ۲۵ـ شكوفه موسوي (طنزپرداز) ۲۶ـ نازنين جمشيدي (كاريكاتوريست) ۲۷ـ حسين صافي (كاريكاتوريست) ۲۸ـ شهاب جعفرنژاد (كاريكاتوريست) ۲۹ـ مهدخت رضاخاني (صفحه‌بند) ۳۰ـ ليدا نيك‌چهر (روابط عمومي) ۳۱ـ لاله ضيايي (كاريكاتوريست)‌۳۲ـ مريم افتخاري (بخش همكاران افتخاري) ۳۳ـ فاضل تركمن (طنزپرداز) ۳۴ـ داوود قنبري (طنزپرداز)
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 14:52  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

خبر بده به قوم و خویش بابات :

 

دوباره شد زمان انتخابات

 

 

دوباره وقته پرسشه و سواله

 

جوابه هرچي پرسشه : محاله !

 

 

دوباره اين سوال كه كي بهتره

 

دل هاي پاره پوره رو مي خره ؟! 

 

 

دوباره اين سوال كه كي مي خنده

 

پنجره هاي  غصه رو مي بنده ؟!

 

 

دوباره اين سوال كه كي مي تونه

 

خودم مي سازمت وطن بخونه ؟!

 

 

دوباره اين سوال كه يعني مي شه

 

مشكلامون حل بشه تا هميشه ؟!

 

 

دوباره وقت راي و انتخابه

 

دل تموم نامزدا ، كبابه !

 

 

دوباره از جای خودت ، پا شدي

 

تو صف انتخاب ، پيدا شدي

 

 

بیا کنار حوزه ها ،   بساط كن !

 

نيم ساعتي با صندوق اختلاط كن !

 

 

بگو دلم شكسته ، غصه دارم

 

يك قرونم تو حسابم ندارم !

 

 

صندوق نازنين ! برس به دادم !

 

كار ندارم ، اگرچه با سوادم !

 

 

بگو  آهای كسي كه كانديد شدي

 

مدتيه تو معرض ديد شدي ،

 

 

ايشالا كه يادت نره چي گفتي

 

يادت نره ! يادت نره ! شنفتي ؟!

 

 

بهش بگو اينهمه راي ، مال توست

 

يادت نره  چشما به دنبال توست !

 

 

يادت نره چه وعده هايي  دادي

 

يادت نره صعود اقتصادي

 

 

يادت نره اهل تبسم باشي

 

همواره در كنار مردم باشي

 

 

يادت نره خدا وكيلي ما رو

 

يادت نره مشكل آدما رو

 

 

نگي  كه وعده هات فقط  شعاره

 

وعده دادن كه شاخ و دم نداره !

 

 

نگي يه وقت شما رو قال گذاشتم

 

تو ذهنتون ، فكر و خيال گذاشتم !

 

 

پنجره هاي غصه مونو بستيم

 

چن سالیه  كه چشم به راهت هستيم

 

 

منتظريم ، بال و پرت سلامت

 

منتظريم ، برو،  سرت سلامت

 

 

چاپ شده در گلنای شماره 194 ماهنامه گل آقا  ـ بهمن ماه ۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 21:29  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

بدون کسب هرگونه اجازه ( اعم از کتبی یا شفاهی)  از عبدالجبار کاکایی و فریدون عزیز ...

 

 

 

 

 

 

 

 

پسرك ، خونه رو خالي مي كنه

 

باباشو حالي به حالي مي كنه !

 

 

تا مي ره يك ساعتي جون بگيره

 

سرخك و آبله مرغون مي گيره !

 

 

رفيقاش چتراشونو وا مي كنن

 

فيلماي خفن تماشا مي كنن !

 

 

نمي خوان وجهه شونو خراب كنن

 

روش گروهشونو  ، باب كنن !

 

 

نمي خوان باباهه با خبر بشه

 

پسرك ، بايد  سه سوته خر بشه !

 

 

_ چرا چترتو نبستي  ، پسرك؟ !

 

دل باباتو شكستي ، پسرك !

 

 

رفيقت مي شكنه روزي بالتو

 

مي دونم يه روز مي گيره حالتو

 

 

پسرك! غول بيابوني شدي !

 

شبيه همون كه مي دوني شدي !

 

 

كاشكي آسمون خراب شه ،  سر تو !

 

بخوره زمين  ايشاءالله  ، خر تو !

 

 

حقته كوچه نشيني ، پسرك !

 

مي دونم كه بد مي بيني ، پسرك !

 

 

بي مرام ! بابات گرفت خون جگر

 

خواهشا" تيمتو بردار و ببر !

 

*  تصو یر گر : نازنین جمشیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:18  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

 

گوش كن !

 

خواب بي خيال !

 

با تو حرف مي زنم

 

سالهاست

 

هر كجا كه مي بري مرا

 

سكوت مي كنم :

 

سرزمين ديوهاي زشت

 

سرزمين غول ها ...

 

من ولي به خود اميد مي دهم

 

يك شب قشنگ

 

مي بري مرا به سرزمين آبي فرشته ها

 

مي بري مرا بهشت

 

روي بالهاي نرم و نازك فرشته ها

 

 سوار مي شوم

 

دور مي شوم

 

از زمين پير

 

از زمين دل گرفته اسير

 

مي روم

 

توي باغ هاي سبز

 

تاب مي خورم

 

از درون حوض خانه فرشته ها

 

آب مي خورم

 

آي !

 

خواب بي خيال !

 

گوش مي كني ؟

 

از تو دلخورم

 

چون كه تا به حال  

 

با  خودت مرا به آسمان نبرده ای

 

هيچ وقت

 

با دهان گنده ات

 

غصه هاي كوچك مرا نخورده اي

 

 

 

قول مي دهم كه با تو آشتي كنم

 

خسته ام

 

تو فقط

 

دست كوچك مرا بگير

 

با تو مي شود

 

 به خانه فرشته ها رسيد

 

 

چاپ شده در شماره ۴۵۶ هفته نامه دوچرخه(ضمیمه روزنامه همشهری)۱۶/۱۲/۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 14:2  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

 

 

 

از  بزرگراه ذهن من

 

 

فكرهاي جالبي  عبور  مي كنند

 

 

خاطرات تلخ را

 

 

زود از نگاه من

 

 

دور مي كنند

 

 

فكر هاي من شبيه جاده است

 

 

جاده اي قشنگ

 

 

جاده اي كه مي رسد به ماه ،

      

         ء

كوچه  پلنگ

 

 

كوچه اي كه حرفهاي تازه مي زند

 

 

با اجازه ،

 

 

حرفهاي بي اجازه مي زند !

 

 

 

شعر برگزیده  آهنگ بهاران  سیزدهم   ـ مرکز آفرینش های ادبی ـ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:30  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

 

( شنبه ) :

 

 

خدايا اين ديگر چه صاحبي است كه به من داده اي ؟ دريغ از يك جو مرام و معرفت . چه قدر برايش  ماما كردم ، زمينش را صاف و صوف كردم  ، اصلا" تمام دار و ندارش مال من است . صبح آمد ، شير دوشيد . ظهر آمد ، شير دوشيد . عصر آمد ، شير دوشيد . نامرد شب هم به جاي خوابيدن آمد طويله و شير دوشيد ! زنش با شير من كره و پنير درست مي كرد ، ماست ، دوغ ، كشك ... بعد هم كلي  به خودش مي باليد كه كدبانوست . همه اش تقصير خودمه . كاش يك شاخ درست و حسابي داشتم  تا  لت و پارش مي كردم . مااااااا! هيچ وقت فكر نمي كردم روزي برسد كه ... واقعا" كه  من چه قدر گاوم !

 

 

( يك شنبه ) :

 

 

( مي خوان منو بفروشن ) اين جمله اي بود كه مش حسن خير نديده روي يك مقواي كج و كوله نوشته بود و بي ادبيه... چسابانده بود به قسمت عقب بدن من . نمي دانم با  چه كوفتي  هم چسابنده بود كه هر چه قدر زور مي زدم كنده نمي شد ! اين هم از ماخر  و ماقبت ما!  توي خواب هم نمي ديدم  كه مش حسن از من دل بكنه . يعني حالا كي منو مي خره ؟ اگه بدتر از مش حسن باشه ، چه خاكي تو سرم بريزم ؟ اگه بخواد به زورشوهرم بده ، چه طوري بهش بگم : من قصد ازدواج ندارم !

 

 

( دوشنبه ) :

 

 

ماي ... ماي ... امروز مش حسن مرا از طويله بيرون آورد تا  اهالي آبادي مرا حسابي تماشا كنند بلكه  چشم يكيشان مرا بگيرد و پولش برود توي جيب مش حسن . كاش خرج دوا و دكترش بكنه! الهي تبديل به يه گاو بي شاخ و دم بشه تا صاحبش همين بلايي ها روكه سر من آورد سرش بياره!ماي ... ماي ...  قسم به علف و يونجه هاي تمام طويله هاي دنيا  ، بي خودي  ماه و ناله نمي كنم . شده ام دلقك آبادي . به همان قسمت حساسم كه گفته بودم سنگ مي زدند تا اون مقواي منحوس كنده بشه . اما كنده نمي شد و باز هم سنگ مي زدند و هر هر مي خنديدند  . امان از اين اهالي گاو آزار ! آنقدر سنگ زدند  كه دارم از پا مي افتم . نمي توانم حتي  يك دقيقه روي زمين بنشينم . بس كه ...

 

 

(سه شنبه ) :‌

 

 

( ماستا دنيا ! ماستا دنيا ! ما آ آ‌ آ ... مي خوام پياده شم ) .خودم هم نمي دونم چرا چند وقتيه اين ترانه ورد زبونم شده . شايد براي اينكه دلم از اين دنياي لعنتي گرفته . دنيايي كه صاحب به گاوش وفا نمي كنه مثل طويله مي مونه ، نه بدتر ... مثل صحراي بي آب و علف مي مونه !  بعد از ظهري يكي از اهالي آبادي آمد طويله . بعد از  اينكه كلي نگاهم كرد ،  بادي به غببغش انداخت و گفت  : سه تا كيسه برنج مي دم ، گاوتو مي گيرم . جون مش حسن بيشتر نمي ارزه .  نه رنگ قشنگي داره ، نه خيلي گوشت داره كه به درد خوردن بخوره .  آنقدر از دست اين مردك گاو خور !  عصباني بودم  كه  نگو  و  نپرس . بي سواد مي گه گوشت نداره . خبر نداره  كه بين   همه گاو ها مد شده  ، رژيم بگيرند ، چون خيلي كلاس داره! هرچند كه اين مشتريه  بدجوري حالم رو گرفت اما به جاش ماه ... ماه ... خنديدم . آخه مش حسن  مي خواست پول فروش منو ‌،‌بذاره روي پول خونه و زمين و خرت و پرت هاش كه بره تهران و بقالي  بزنه ... ماه...ماه ...ماه !!!

 

 

 

( چهارشنبه ) :

 

 

امروز كدخداي  آبادي ، منو از مش حسن خريد . نمي دانم چه قدر ولي حتما"  كدخدا يك پول كلون بهش داده تا راضي به فروش من شده . ماخ كه چه قدر دلم براي مش حسن تنگ شده . مش حسن كه توي آبادي نيست انگار آبادي خراب شده روي سرم . بي معرفت موقع خداحافظي ماچم هم نكرد . فقط يك نگاه تحقير آميز بهم انداخت كه يعني :( ببخشيد فروختمت ، ديگه بدردم نمي خوردي ! )

 

 

 

( پنج شنبه ) :

 

 

مه ! مه ! چه  كيفي  داره گاو كدخدا بودن .  يك دقيقه هم حس دلتنگي نمي كنم . اصلا" كاش مش حسن هيچ وقت از تهران برنگرده . توي طويله كدخدا فقط مي خورم و مي خوابم . هيچ كاري هم نمي كنم . تازه يادم افتاده بايد يك كمي به فكر خودم باشم . دستي  روي صورتم بكشم . ماخه مي دونيد ...خب ! تا هميشه كه نمي تونم تنها زندگي كنم .

 

 

( جمعه )‌:

 

 

ماخ كه بسوزه پدر عاشقي . هميشه فكر مي كردم عاشقي فقط توي كارتون هاست ! اما امروز فهميدم اشتباه مي كردم . امروز  نوكر كدخدا يك گاو  جديد آورد  تو طويله . من خودم را به گاوي زدم و مشغول علف خوردن شدم . ولي گاوه خيلي نگاه مي كرد ! آمد نزديكم و گفت : تو چه قدر خوشگلي ! من هم برايش  يك عالمه ناز كردم و دم تكان دادم و چون ننه ، بابام  مرده بودند با اجازه خودم تصميم گرفتم باهاش  ازدواج كنم !

 

 

( شنبه ) :‌

 

 

اولش نمي دانستم چه خبر شده . صداي همهمه ،‌ همه آبادي را پركرده بود .  در طويله باز بود . به شوهرم گفتم :  من مي رم بيرون ببينم چه خبر شده ؟  شوهرم  گفت:‌ واستا منم بات مي يام .باورم نمي شد مش حسن دست از پا درازتر برگشته بود . سرش را انداخته بود پايين . از پچ پچ اهالي فهميدم مش حسن از ترسش منو به كدخدا فروخته و كدخدا  پول زيادي بابت من بهش نداده . به من چه ! حقش بود . اصلا" هم دلم نمي خواد مثل گاو هاي هندي گذشت داشته باشم ، بپرم بغل مش حسن و هق ، هق بزنم زير گريه !

 

 

( يكشنبه )‌ :

 

 

( مش حسن ديوانه شده) ، (  مش حسن ديوانه شده ) . اهالي آبادي مي گفتند . بعد هم مش حسن را آوردند پيش من تا مثلا" خوبش كنم . يكي نيست بگه مگه من دامپزشكم!   شايد  فكر كنيد دلم از سنگ شده ولي هنوز يادم نرفته با من چه كار كرد  . كي مي دونه شايد اگه دوباره گاوش بشم ،  منو بفروشه . ماخه مگه خلم طويله كدخدا رو ول كنم برم تو طويله مش حسن . بعدش هم من تازه تشكيل خانواده دادم . به اندازه كل يونجه هاي تو طويله براي آينده ام برنامه دارم .  مش حسن و غذاي  درست و حسابي كه بهم نمي داد هيچ  ، حالا ديوانه هم شده . باور نمي كنيد ... چهار دست و پا راه مي رفت ، ما ما مي كرد  و پشت سر هم مي گفت :  من گاو مش حسنم  ، من گاو مش حسنم ماي كه چه قدر دلم مي خواست به مش حسن بگويم : بي خودي خل و چل بازي در نيار . خر مش حسن هم كه بشي عمرا" ديگه  گاوت بشم !

 

 

* تصو یر گر : مجید صالحی

 

 

چاپ شده در شماره  ۱۶۰ هفته نامه دوست نوجوان ـ  ۹/۱۲/۱۳۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 20:26  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

مانند هر انسان خوبي ريش داري

 

در ذهن خود افكار دور انديش داري

 

 

دكتر ، مهندس ، شاعر و نقاش ، كشكند

 

يك عالمه فاميل و قوم و خويش داري