تبليغاتX
خواجه فاضل طهرانی

 

و اي سمند بدان كه تو چون فرزندم باشي و من بر گردنت حق پدر همي دارم ؛  ازيرا آنگاه كه بنده تولد همي يافتم ؛ تو كدام گوري بودي ؟! پس تو ، سخت تازه به دوران رسيده  اي و من براي خودم عتيقه اي  شدم همي . چناچه اندر اين باره سروده ام :

 

 اي كاش كه توي سفره ها ، نان باشد

در جسم من و تو و شما جان باشد !

 اي كاش كه توي جاده هاي دنيا

 تنها پيكان مدل جوانان باشد !

 

اي سمند گرچه تو في الظاهر از من حقير ، يعني خواجه  پيكان قراضه مدل جوانان ( رضوان الله تعالي ) نيك تر ، شيك تر و چه بسا رمانتيك تر  باشي ؛‌  وليكن  خواجه پيكان دو تا روكش صندلي بيش تر از تو پاره همي كرده است! پس همانا تو را سزد كه از تجارب و اندوخته هاي او فيض همي بري و نصايحش را  گوش همي كني . تا مگر به مرض او كه قراضگي است و از رده خارج شدگي دچار نگردي همي . انشاءالله تعالي .

 

بدان اي سمند كه به تازي گفته اند : ( الاتومبيل ُ مقدمه ُ الشر ) يعني بنده حقير و شما مقدمه اي هستيم اندر بوجود آمدن شر و شور و بدبختي و خاك بر سر شدن مردم خاصه رانندگان و خاصه تر رانندگان گيج و بي حواس و آس و پاس و اغلب بي كلاس . و الحق و الانصاف اين كلام ، سخت نيكوست وليكن نيكو تر شدندي اگر چنان بود كه : ( الراننده مقدمه الشر ) ازيرا ما اتومبيل هاي زبان بسته را هيچ گناه نباشد و هرچه هست زير سر همان رانندگاني است كه پيش از اين ذكر خيرشان بود همي .

 

بدان اي سمند كه اين انسان ها تا خداوند تبارك و تعالي خداوندي نمايد ، آدم بشو نيستند و هميشه تقصير ها را بر گردن زبان بسته ها خاصه اتومبيل هاي فلك زده اندازند همي . في المثل ، اندر زماني كه خود بدقولي نموده اند ، براي فلاني خالي همي بندند كه : ( _ عذر همي طلبم ، ماشينم خراب شد همي . ماشين نيست كه ، الاغ بهتر راند همي ! )   _ اي الهي زمين و آسمان بر سرت خراب گردد و زير سم الاغان سقط شوي ، اگر دروغ گويي همي . انشاءالله تعالي .

 

و اي سمند هيچ گاه به راننده ات دل نبند و به زيباييت همي . ازيرا اولي به محض رويت كوچكترين خراشي بر بدن زرد رنگت ، تو را به فحش و ناسزا هاي اغلب ركيك خواهد كشيد و هيچ خود لندهورش را مقصر زخمي شدن تو نمي داند همي . و به دومي دل مبند چرا كه از قديم الايام گفته اند به تبي بند است و خاصه به شبي . و كافي است راننده ات كمي بي فرهنگ و دچار اختلالات رواني همي باشد كه اغلب هم هست و در اين صورت اندر سه سوت جلو و  عقب تو را يكي نمايد و تو اوراق شوي همي .

 

و ديگر اينكه اي سمند ، آگاه باش از عاقبت تندروي كردن كه تو را سخت بر زمين گرم بزند چنانكه آب خوش از گلوي هيچ تندرويي اعم از انسان ، حيوان يا اتومبيل پايين نرفته است و چنانكه آدميان تند رو را اعدام نمايند و حيوانان تندرو را قرباني ، اتومبيل هاي تندرو را نيز اوراق نمايند همي . و بدان كه تصادف ، درب و داغان شدن ، درب و داغان كردن و آدم كشي از مضرات تندروي كردن  اتومبيل هاست . پس همانا تو را سزد كه آسته بيايي و آسته بروي تا گربه شاخت نزند همي .

 

اي سمند مرا با تو حرف بسيار است وليكن از قديم الايام گفته اند : (الاتومبيلُ عاقلُ ، يكفهُ الاشاره !)  پس ناچار لب فرو بندم و بيش از اين گوشت را به درد نياورم همي . تنها تو را همين كفايت كند كه بداني اندر جهان آفرينش ، هيچ موجودي مظلوم تر از اتومبيل نيست و باشد كه زماني سازماني نيز  به نام سازمان دفاع از حقوق اتومبيل هاي فلك زده  برپا شود همي  . انشاءالله تعالي .

 

چاپ شده در شماره ۲۰۰ ماهنامه گزارش ـ شهريور ماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 18:10  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

آسمان ابري بود

 

مثل هرشب

 

باز سرگرم نوشتن بودم

 

مادرم از در وارد شد و گفت:

 

« چايي داغ بريزم ، پسرم؟ »

 

تلخ شد اوقاتم ، گفتم : « نه !

 

ابر انديشه شعرم گم شد

 

لحظه‌اي مي‌خواهم

 

توي تنهايي خود غرق شوم ! »

 

مادرم رفت ولي

 

واژه‌ها را تك‌تك با خود برد

 

قلمم خشكش زد

 

سوژه‌هايم پژمرد

 

دفترم را بستم

 

سركشيدم به حياط

 

مادرم را ديدم

 

لب حوض

 

سفرۀ درددلش وا شده بود

 

داشت با ماهي‌ها

 

غصه‌هايش را قسمت مي‌كرد

 

ابر انديشۀ شعرم باريد :

 

شعر يعني آب

 

يعني حوض

 

یعنی ماهی

 

شعر یعنی مادر !

 

 

* تصو ير گر : اردشير رستمي

 

چاپ شده در شماره ۴۷۸ هفته نامه دوچرخه( ضمیمه روزنامه همشهری )۱۴/۶/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 13:26  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

چون برق رود ، دست به سر می گردم

دنبال کلید و قفل در می گردم

از ترس نبود برق ، تا سمت مبال

هي مي روم و دوباره مي گردم !

 

 

واجب نبود اتاق و حوري فعلا"

خاموش شده ، فقط چراغي بفرست !

 

 

مي ترشم و ژعف ديد دارم ، اي برق !

ترشي چو درخت بيد دارم ، اي برق !

من بي تو چگونه راهي كوچه شوم ؟!

قدر دو گرم خريد دارم ، اي برق !

 

چاپ شده در شماره ۳۱۰ هفته نامه ۴۰ چراغ  ـ  ۱۶/۶/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 14:13  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

گفتم به خدا دواي دردي ، كشتي !

 

افسوس كه افتضاح كردي ، كشتي !

 

از تختي مرحوم كمي ياد بگير

 

صد سال سياه برنگردي ، كشتي !

 

 

انگار كه زير و رو شدي در كشتي !

 

با باخت خود فرو شدي در كشتي!

 

گفتي به همه مدال خواهم آورد

 

چوپان دروغگو شدي در كشتي !

 

 

امسال دچار نحسي و چله شديم

 

از دست دلاوران خود ذله شديم

 

وقتي تو به املاك رابينسون رفتي

 

ما نيز براي ديگران پله شديم !

 

 

* تصو یر گر : مجید صالحی

 

چاپ شده در شماره ۳۰۹ هفته نامه ۴۰ چراغ  ـ  ۹/۶/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:39  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

۲۰بودن ، ۲۰ شدن و  ۲۰ گرفتن ، هر سه شيرين و لذت بخش است ؛ به همين خاطر ، امروز براي من روز خوب و متفاوتي است ؛ چون ۲۰ شدم ! ۲۰ ساله ... قيصر امين پور عزيز ، سطر هاي شاعرانه اي درمورد بيست سالگي دارد كه امروز بيشتر از هر زمان ديگري ، به ذهنم خطور مي كند : ((ديگر نمي توانم / هر وقت خواستم / در بيست سالگي متولد شوم ...)) در ادامه شعر طنز يا به قول ( اكبر اكسير ) شعر ( فرانو ) ي ِ زير را كه به مناسبت ۲۰ سالگي خودم سروده ام  ، مي خوانيد :

 

بچه كه بودم

پدرم  

 جوجو صدايم مي كرد

  به مدرسه رفتم  

و معلم

 اُلاغ  خطابم كرد   

حالا به دانشگاه مي روم 

و اگر وقت كنم ،  جلوي آينه  گاهي ... 

 تنها بيست سال دارم  

ولي آينه مي گويد :‌ 

خرس  ِ گنده شدي !

 

 * كاريكاتور اين پُست ، هديه دوست خوبم ، نازنين جمشيدي است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 15:5  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

دلم مي خواد نيم ساعتي هي بوق آزاد بزنم

 

كاشكي مي شد از ته دل جيغ بزنم ، داد بزنم

 

 

كاشكي مي شد حافظه ام پر بشه از عشق و اميد

 

شماره ها كهنه شدن ، بياد شماره اي  جديد

 

 

همراهتم صب تا غروب ، غصه ي تو رو دوشمه

 

صداي مهربون تو هميشه توي گوشمه

 

 

تو جاده هاي عاشقي ، رابط عشق تو منم

 

درد دلاتو مي شنوم اما چه قرصه دهنم !

 

 

هوادارام يه عالمه ، كلي آقا ، كلي زنن

 

يكي ، ‌دوتا نيستن عزيز ، دم به ساعت زنگ مي زنن

 

 

 بعضيا كه مزاحمن ، فوت مي كنن تو گوش من

 

عقده هاي چن ساله رو شوت مي كنن تو گوش من

 

 

بعضيا لعنت مي كنن ، بعضيا نفرين مي كنن

 

بعضيا تهديد مي كنن : اون مي كنن ، اين مي كنن !

 

 

بعضيا اما مثل تو هميشه عاشقن ، گلن

 

كي گفته عاشقا همه ديوونه ان ، خيلي خلن ؟!

 

 

آي كسي كه يه دم داري چيزي بولوتوث مي كني !

 

والا بده ، گنده شدي ، هي خودتو لوس مي كني !

 

 

آي كسي كه خيلي سوسول ، يه خورده اي هم خفني !

 

هي مي شيني رو صندلي صد تا اس ام اس مي زني

 

 

جون تو نه جون خودم ، خسته شدم ، دلواپسم

 

مي خوام كه اشغال بزنم ، چون كه گرفته نفسم

 

 

بي معرفت يه عمريه هميشه همراه توام

 

حتي اگه بهم بگي نمي شه، همراه تو ام

 

 

* تصو ير گر :  لاله ضیایی

 

چاپ شده در شماره ۴۷۶ هفته نامه دوچرخه(ضمیمه روزنامه همشهری)۳۱/۵/۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 14:28  توسط خواجه فاضل  |