تبليغاتX
خواجه فاضل طهرانی
 

 

حالم چه قدر خوب است

دنيا را دنيا تر مي بينم

زيبا را زيبا تر مي بينم  

گل ها را گل ها تر !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 7:58  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

 

آتيش ! آتيش ! شلوارك رضا سوخت

 

شلواراي حميد و مرتضي سوخت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 16:47  توسط خواجه فاضل  | 

 

اينجا ۱۱۰ نفر روي تخت مي خوابد

 

عنكبوت تار مي زند

 

و كبوتر روي تخم ...

 

چشم بندي مي شود

 

: _ توي غار ، هيچ كس نبود ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17:34  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

ای آنکه به فکر ساعت هشت و نهی

ای دبّه و آفتابه‌ات گشته تهی

ز آن روز که آب ، جیره ‌بندی شده است ،

باید بروی اداره با ---  ِ --- !

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 19:10  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

( آرزوی ماشینی ! )

 

ای كاش كه توی سفره ها نان باشد

در جسم من و تو و شما ، جان باشد

ای كاش كه توی جاده ‌های دنیا
تنها پیكان مدل جوانان باشد !

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 15:1  توسط خواجه فاضل  | 

 

( چك چك چك ! )

 

 

ديشب همه ي شماره ها (!) را چك كرد

 

نام همه ي ستاره ها (!) را چك كرد

 

گفتم كه : پدر ! مگر شما بيكاري ؟

 

وضع همه ي چه كاره ها (!) را چك كرد ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 14:26  توسط خواجه فاضل  | 

 

اي ماه ترين ستاره !‌ بر مي گردم

 با يك دل پاره پاره بر مي گردم

 

صد بار دگر به سمت تهران ـ مشهد

 

هي مي روم و دوباره بر مي گردم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19:24  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

اي رفيق خوب ! اي خرگوش زشت !

پشت بام ما شده مثل بهشت !

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 14:57  توسط خواجه فاضل  | 

 

به نام آنكه آدم آفريده

كمي شادي ، كمي غم آفريده

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 22:28  توسط خواجه فاضل  | 

 

پيش شما از تنهايي حرف زدن مثل زيره به كرمان بردن است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 14:42  توسط خواجه فاضل  |