تبليغاتX
خواجه فاضل طهرانی
 

مثل روز هاي پيش

 

باز هم

 

پرده ي اتاق را كنار مي زنم

 

رو به آسمان دراز مي كشم

 

حرف هاي گريه دار مي زنم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:19  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

مقدمه: ماشاءالله هزار ماشاءالله کمكت کتاب های طنز منتشر شده در کشورمان انقدر زياد(!) است که مجبور شديم از ميان جنگل کتاب های طنز اين مرز و بوم تعدادی را گلچين و به شما معرفی کنيم تا شما طنزپردازان و طنزدوستان کمی تا قسمتی از سردرگمی و سرگردانی <<چی بخرم؟چی نخرم؟>> نجات پيدا کنيد و خدای نکرده دچار ياس فلسفی ـ نمايشگاهی! نشويد. در ضمن گلچين هايمان را با توجه به قالب های مختف آثار طنز تقسيم بندی کرديم تا مبادا گيجتان کرده باشيم! باشد که بدتان نيايد! يا کتاب!

 

فهرستی از کتاب های طنز سال های اخير را در سايت لوح ببينيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:11  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

 

خيلی بايد خوشبخت باشی که سعادت شاگردی چنين بزرگواری را پيدا کنی. بزرگی که به قول سهراب: "از اهالی امروز است و با تمام افق های باز نسبت دارد و با دست های سخاوتمندش مهربانی را به سمت ما روانه می کند." خيلی بايد خوشبخت باشی که در ميان جمع کثير اساتيد کلاسيک زده رشته زبان و ادبيات فارسی ـ که از مرز خاقانی حتی جلوتر نرفته اند! ـ سر کلاس استادی بنشينی که کلمه به کلمه شعر شاملو را تجزيه و تحليل کرده، مرادی کرمانی را مثل کف دستش می شناسد و برای اولين بار در ايران تحقيقی چند صد صفحه ای درباره شعر کودک و نوجوان انجام داده... ارديبهشت، ماه تولد اوست، اين روزها هم که روزهای گرامی داشت مقام معلم است، پس ديگر بهانه ای لازم نيست تا به او بگوييم چه قدر دوستش داريم و چه قدر انتظارش را کشيديم تا بالاخره گفتند: "اين روزها می رسد از همين راه": «دکتر پروين سلاجقه» 

 

 

* کاريکاتوريست: نازنين جمشيدی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:5  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

در زندگی كتاب هايی است كه مثل خوره روح را در انزوا نمی خورد و نمی تراشد(!) بلكه برعكس... خواندنش روحت را جلا می دهد و انگار كه يك مشت قرص اكستازی ـ از نوع اسلامی اش البته! ـ خورده باشی، فكر می كنی بال در آوردی و داری بر فراز آسمان ها پرواز می كنی و بعد بلند بلند آواز می خوانی و از آن بالا به نامردی های دنيای پايين می خندی و اينطوری حسابی خودت را خالی می كنی! اين خنده اما تنها با نشاندن گل لبخند بر روی لب هايت متولد نمی شود بلكه گاهی با فحش های ـ ترجيحا" ركيك! ـ بايد به پستی ـ بلندی های دنيا و بی مرامی های آدم هايش خنديد! درست مثل راوی و نقش اول رمان "ناتور دشت"يعني"هولدن كالفيد...

 

يادداشتم بر کتاب ناتور دشت اثر "جی.دی.سلينجر" را در سايت آی طنز بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:27  توسط خواجه فاضل  | 

 

آري ... جماعت! بنده بيكارم

مادر! پدر! شرمنده! بيكارم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:14  توسط خواجه فاضل  | 

 

((جان فردوسي پور!))

اي آنكه قدت دراز تر شد از پل

در كل جهانيان شدي مستر گل

يك خورده بخند؛ جان فردوسي پور!

كردي تو تمام عاشقانت را خل!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:37  توسط خواجه فاضل  | 

 

 

اي نامه ! كه مي روي به سويش

از جانب من نبوس رويش !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:5  توسط خواجه فاضل  | 

 

نوزاد نوپايي به نام شعر طنز نوجوان

حتماً شما هم آن حديث مشهور را شنيده‌ايد كه : «وقتي اهداف بزرگتر مي‌شوند ، تعداد ياري‌دهندگان كمتر مي شود.»حالا اين سخن درباره ‌ي شعر طنز نوجوان مصداق پيدا كرده است ! سرودن شعر طنز به خودي خود كار دشواري است و وقتي حرف از «شعر طنز نوجوان» مي‌شود ؛ اين دشواري بيش از پيش مي‌شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:41  توسط خواجه فاضل  |