تلخ مثل قهوه بود
روز سرد و سخت امتحان
در دلم
رشد كرده بود
شاخههاي خشك و تيرۀ درخت امتحان
ادامه مطلب
تلخ مثل قهوه بود
روز سرد و سخت امتحان
در دلم
رشد كرده بود
شاخههاي خشك و تيرۀ درخت امتحان
سر كلاس قواعد عربي چهار بوديم و يكي از دانشجويان مشغول خواندن تمرينها بود. حديثي از امام علي(ع) خواند كه بعد بايد آن را تجزيه و تركيب ميكرديم. معناي حديث اين بود: «هيچ مرد و زن مومني نباشد كه دست مهرباني و نوازش بر سر يتيمي كشد مگر آنكه خداوند به هر مويي كه بر آن دست كشيده است، حسنهاي برايش بنويسد.» من با صداي بلند گفتم: «اگه كچل باشه چي؟!»
دوست ندارم صبحم را با يك ليوان آب پرتقال خنك حرام كنم. نمي دانم چرا، ولي احساس بدي بهم دست ميدهد اگر صبحانهها آب پرتقال بنوشم. كاش مادرم هم اين را بفهمد! من صبح را دوست دارم با گرمي و تلخي يك قهوه يا نسكافه شروع كنم حتي در گرماي خرداد ماه! آب پرتقال آدم را گول ميزند كه هواي زندگي را خنك استشمام كني؛ خنك و شيرين. زندگي اما گرم و تلخ است. تلخ هم كه نباشد لااقل شيرين نيست! يعني مثل آب پرتقال آنقدرها شيرين نيست... زندگي در بهترين لحظاتش هم، اگر بخواهي با عينك خوش بيني نگاهش كني، چيزي بين تلخي و شريني است كه البته درصد زياد تلخياش، اجازه نميدهد كه تو طعم كوچك شيريني آن را حتي براي ثانيهاي حس بكني، درست مثل قهوه يا نسكافهاي كه من صبحها مينوشم. قهوه يا نسكافه براي پذيرفتن درصد زياد تلخي زندگي به تو آمادگي ميدهد، براي پذيرفتن گرماي طاقتفرساي ساعتها بدو بدو و خستگيات، آب پرتقال اما فقط ميخواهد تو را از واقعيتها دور كند. واي خداي من! اگر يك وقت به بهشت آمدم، هيچوقت به من آب پرتقال تعارف نكن! من قهوه ميخواهم؛ قهوه يا نسكافۀ گرم و تلخ...

پرونده انتخاباتي سايت دستانداز
با آثاري از اكبر اكسير، مهدي استاداحمد، راشد انصاري، عباس تربن، خودم!، حسن صنوبري، مرمر الفت، عبدالله مقدمي، هاجر دهبزرگي، فرزام الفت، مريم شكراني، روحالله عسكري و نازنين جمشيدي(كاريكاتور اين پُِست هم دستپخت خوشمزه خودشه!).
با زبونخوش روي كلمه نارنجي دستانداز كليك كنين و همه كارها رو بخونين وگرنه...!
خفه عزيزم!
فرياد زدم كه: زن اصولا" جاني است!
در ظاهر اگرچه كاملا" ماماني است
پاسخ آمد: «خفه عزيزم!» ديدم،
پشت سر بنده خانم ميلاني است!

وقتي اين تصويرو ديدم به جاي اينكه دلم باز شه(!) كلي دلم گرفت. درست نمي دونم چرا ولي فكر مي كنم تصوير غم انگيزيه! يه جورايي ياد «بوف كور» هم افتادم: اون صحنه اي كه زن اثيري بي جون افتاده توی اتاق راوي بوف كور ولي راوي هيچ دست درازي خاصي بهش نمي كنه... تازه شايد اين تصوير بيش تر از اونكه يادآور بوف كور باشه، ياد آور روابط خشك و بي روح همين دوران خودمون باشه، روابطي كه توش فقط چند تا هورمون باعث نزديكي دختر و پسر به هم ديگه مي شن و اين وسط عشق هيچ نقشی نداره. وقتي آدم به چهره مرد توي تصوير نگاه مي كنه، خستگي و دل زدگيشو خوب درك مي كنه. يه جور تنهايي دردناک توي زانوي غم بغل گرفتن اين مرد هست كه اشك آدمو در مي آره... پسر! اين تصوير كلي حرف داره واسه گفتن.

بعد از ظهر روز دوشنبه، چهارم خرداد انقلاب نارنجي(!) سايت آي طنز رونمايي شد. خب... همين ديگه! چي مي خواين بگم؟! خودتون چشم دارين كه خدا رو شكر! كليك كنين اينجا برين ببينين. ختم كلام اينكه: خانه ي تازه ي آي طنز مبارك بادا!
پاوبلاگي :
* انقلاب نارنجي تعبير بامزه مهدي استاد احمد بود، من باب رعايت حق كپي رايت گفتم!
مانند ظروف خوشگل چيني نيست
يعني كه كتاب جنس تزئيني نيست
كوچك، گنده... فرق ندارد اصلا"
ديوانه! كتاب، عينهو بيني نيست!
رباعيات كتابي ام را در ۷ سنگ بخوانيد.