تبليغاتX
خواجه فاضل طهرانی
 

با خودم قرار گذاشتم كه ديگه توي اين وبلاگ ننويسم. باور كنين من عين اونايي نيستم كه ماهي يه‌بار قسم حضرت عباس مي‌خورن، وبشونو خفه كنن اما دو دقيقه هم نمي‌كشه كه زير حرفشون مي‌زنن! من وقتي مي‌گم ديگه نمي‌نويسم، يعني ديگه نمي‌نويسم! به قول معروف: «حرف خواجه فاضل يكيه!» دلايلشو بذاريد بمونه براي خودم، چون نمي‌خوام بي‌خودي وقتتونو بگيرم اما همين قدر از من قبول كنين كه ديگه نمي‌شه و نمي‌تونم و به صلاح نيست كه وبلاگ «خواجه‌ فاضل طهراني» رو به‌روز كنم! راستش! خودمم بدم نمي‌آد جامو عوض كنم و توي يه هواي تازه‌تر و با يه نام ديگه وب‌نويسي رو شروع كنم. خلاصه از خواجه بودن پشيمان شديم داداش! مگه نشنيدين كه شاعر هم خطاب به من(!) سروده: «اي خواجه مكن تا بتواني طلب علم/ كاندر طلب راتب هر روزه بماني/ رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز/ تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني.» تازه دردسر خواجه بودن فقط اندر طلب راتب هر روز بماندن نيست كه...! خودتون مي‌دونيد ديگه! مردم جنبه ندارن، پس فردا حرف در مي‌آرن واسم؛ خواهر! به‌هرحال اگر بار گران بوديم رفيتيم...اوهو اوهو اوهو... اگر نامهربان بوديم رفتيم... هق هق هق... گريه نكنين ديگه انقدر! قراره به‌زودي وبلاگ تازه‌اي رو با نام يه حيوون عزيز(!) راه بندازم اما تا اون موقع: خداحافظ رفيق!

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 21:0  توسط خواجه فاضل  | 

 

  «چه مي‌كنند اين زن‌ها!» را در سايت لوح بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:27  توسط خواجه فاضل  |